اما چنين ‌تمايزي ‌در تجارب ‌پس ‌از پديد آمدن‌ چگونه ‌به ‌پيش ‌مي‌رود و افراد و به ‌دنبال ‌آن‌، جامعه ‌را به ‌سمت ‌خود مي‌كشد؟ نسل ‌جديد كه ‌از آغاز در نهاد خانواده‌ و سپس ‌در نهادهاي ‌پرورشي‌، اقتصادي‌، سياسي ‌و فرهنگي ‌تنها ناظر نسل گذشته‌ بوده‌ و مشاركتي ‌در هيچ‌ يك‌ از آن ها نداشته ‌می باشد‌، زماني ‌فرا مي‌رسد كه ‌كارها و مسئوليت ها را  از نسل ‌گذشته ‌تحويل‌ بگيرد. اما به ‌هيچ‌وجه ‌آمادگي ‌آن‌ را ندارد. زيرا  او بنا بر عدم ‌مشاركت ‌و تماشاچي ‌بودن‌، اكنون ‌ديگر واقعاً از ملاك هايي‌ برخوردار می باشد‌ كه ‌با واقعيت ‌و جريان ‌مسئوليت ‌پذيري ‌در زندگي‌ فرسنگ ها فاصله ‌گرفته ‌می باشد ‌و او در مواجهه ‌با  دنياي ‌واقعي ‌با ملاك هايش‌ فاصله ‌محسوس ‌و عميقي ‌دارد!! به عبارتي، نسل جديد هنگامي ‌كه ‌با  گذشت ‌زمان ‌مسئوليت هايي ‌را  در خانه ‌يا جامعه‌ به ‌عهده ‌مي‌گيرد، زیرا ‌در طول ‌زندگي‌اش ‌از  مشاركت ‌نسل‌ گذشته ‌بهره‌مند نشده‌،  از هر نظر يك ‌مبتدي ‌می باشد ‌و به ‌همان ‌جهت‌، ايده‌ها، بينش ها، شناخت ها، رفتارها و گزينش ها و مهم‌تر از همه، معيارهايش ‌براي ‌جملگي ‌آن ها، بسيار سطحي ‌و به ‌دور  از واقعيت ‌می باشد‌.

نکته مهم : برای بهره گیری از متن کامل پژوهش یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و پژوهش دانشگاهی در رشته های مختلف می باشد که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

 

اين ‌پديده ‌كاملاً  طبيعي ‌و منطقي ‌می باشد‌، زيرا نسل ‌گذشته ‌با عدم ‌مشاركت ‌نسل‌ جديد  مانع ‌از  آن ‌شده ‌می باشد ‌تا او خود ولو با تجربه اشتباهات، تمامي ‌چيزهايي ‌را تجربه ‌كند، كه‌ نسل‌ گذشته ‌منطقي ‌و واقعي ‌مي‌پندارد!؟ و مهم‌تر از آن‌، نسل‌ جديد زیرا ‌در كارها و تصميمات ‌به ‌مشاركت ‌دعوت ‌نشده،‌ اصلاً  ارزش ‌و معناي ‌چيزهايي را درك ‌نمي‌كند كه ‌نسل ‌پيشين ‌با زحمت ‌و چه ‌بسا  تاوان ‌بسيار به ‌چنگ ‌آورده ‌می باشد‌! در نتيجه،‌ او بر حسب‌ چنين‌ ممانعت هايي‌، نه ‌تنها بي‌تفاوت‌ و ناآگاه ‌نسبت ‌به ‌تمامي ‌چيزهايي ‌مي‌گردد كه ‌نسل‌ گذشته ‌به‌ سختي ‌به ‌دست ‌آورده‌ می باشد ‌و از اين روي پرتوقع ‌و طلبكار مي‌گردد، بلكه‌ معيارها و ملاك هاي ‌او آنقدر به‌ دور از واقعيت‌ خواهد بود كه ‌مي‌خواهد همه ‌چيز را يك ‌دفعه ‌اصلاح ‌سازد، به ‌طوري‌ كه‌ با يك ‌چشم ‌بر هم ‌زدن ‌خانواده‌، جامعه ‌و دنيايي ‌را كه ‌در آن ‌زندگي ‌مي‌كند، به ‌بهشت ‌مبدل‌ سازد!؟ از اين روي، ‌او در اولين ‌مواجه‌ با دنياي‌ واقعي ‌به ‌سبب ‌عدم ‌مشاركت‌، از  كمترين شانسي‌ براي ‌موفقيت ‌برخوردار نيست!؟ بنابراين‌، يا همچون ‌شكست‌ خورده‌اي ‌كنار مي‌كشد، كه ‌اشخاص‌ بي‌تفاوت ‌جامعه ‌را مي‌سازد و اَشكال ‌مختلف ‌عزلت‌ گزيني ‌و افسردگي ‌در وي بروز مي‌كنند (همانجا‌، صص 82-83). يا از آن ها بردگاني ‌مي‌سازد كه ‌خود را  تسليم‌ دنيايي ‌مي‌بينند كه‌ از بيرون ‌به ‌آن ها تحميل ‌مي‌گردد، كه‌ در نتيجه ‌به‌ جاي‌ آن ‌كه ‌اشخاصي ‌بار آيند كه ‌در تعامل ‌با  دنياي ‌واقعي‌ راز و رمز آن‌ را درك ‌كرده‌ و آن گاه ‌بتوانند تحولاتي ‌را  نيز در دنياي ‌پيرامون‌ خود پديد آورند، از آن ها فرمانبرداران ‌بي‌زیرا ‌وچراي ‌هر محيط و جامعه‌اي‌ مي‌سازد كه‌ در آن‌ قرار مي‌گيرند و در خوش‌بينانه‌ترين ‌حالت‌، گذشته ‌خود و جامعه ‌خويش را  مي‌آفرينند و در جا  مي‌زنند، كه نمونه‌هاي ‌مختلف ‌آن ‌در قالب‌ واقعيت‌پرستي ‌و اخلاق ‌بردگي ‌متجلي ‌مي‌شوند. يا با قرار گرفتن ‌پیش روی ‌واقعيات ‌و جامعه‌اي ‌كه ‌ناگهان ‌به‌ روي شان  قد علم ‌كرده ‌می باشد‌، در خوش‌بينانه‌ترين ‌موضع ‌به‌ يك ‌آرمان‌گراي ‌ناكام ‌و در بدبينانه‌ترين ‌وضعيت ‌به‌ پرخاشگري‌ حاد و آشوبگري ‌بدل ‌مي‌شوند كه ‌با بستن ‌چشم هاي ‌شان تصور مي‌كند كه ‌راه ‌حقيقي ‌درست ‌شدن ‌امور تنها با خراب ‌كردن ‌هر آن چیز که ‌پیش روی ‌ما قرار مي‌گيرد، تحقق ‌مي‌يابد و از هر فرصتي‌ براي ‌بهانه‌اي‌ سود مي‌جويند تا آشوبگري ‌ذهني ‌خود را عملي‌ سازند كه مي تواند از صورتي ‌موردي ‌به‌ شكلي ‌نسلي ‌بدل‌ مي‌گردد كه‌ در صورت‌ اخير حادترين ‌مشكلات ‌را  براي ‌جامعه ‌پديد  مي‌آورد.‌

حق انتخاب نسل جوان

حال كه به طرح مسأله و پرسش پرداختيم مي توانيم بدنبال راه حل و به جستجوي پاسخ برويم. بايد توجه داشت كه پرورش و آموزش يك يا چند نسل، مثل هر تغيير اجتماعي ‌ديگري، روندي‌ مكانيكي نيست‌ كه‌ در آن‌ افراد جامعه‌، منفرد و به‌ صرف‌ معلومات‌ جديد تصميم‌ گرفته‌ و تغيير رفتار دهند. اهميت قضيه‌ هنگامي‌ آشكار مي گردد كه‌ دريابيم‌، آنان‌ هیچگاه در حد ابزاري‌ براي‌ هر گونه باور و تفكر و تغيير رفتاريي نبايد تقليل‌ يابند، بلكه‌ آن ها همان‌ كساني‌ هستند كه‌ جامعه امروز و فردا‌ براي‌ آن ها و از طريق‌ خواست و تصميمات آنان پيش مي رود. به‌ بياني‌ ديگر، از يك‌ طرف ‌هر نسلي‌ كه‌ از اطلاعات‌ و دانشي جديد آگاه‌ شده‌اند، حق‌ دارند كه‌ بر حسب‌ الگوي‌ تعامل‌ و علايق  ‌اجتماعي‌شان‌ در تغيير رفتار و پذيرش يا عدم پذيرش آن و انتقال‌ موضوعها به‌ ساير افراد، تصميم‌ گيرند و از طرف ‌ديگر، آن ها تنها وسايلي براي‌ اجراي خواسته هاي نسل پيشين در جامعه نيستند، بلكه ‌جامعه فردا‌ با تفكر آن ها و مهمتر از همه براي‌ آنان تحقق‌ يافتني‌ و معنادار خواهد بود. از اين‌ روي‌ هر برنامه‌ء تحول و تربيتي در جامعه تزريقي‌ نيست‌، بلكه‌ تغذيه‌ شدني‌ می باشد‌ و انتخاب‌ نهايي‌ آن‌ نيز به‌ جوانان و نسلي‌ برمي‌گردد كه‌ در مورد تغيير رفتار در الگوهاي  ‌مألوف‌ خويش، حق‌ انتخاب‌ دارند. اما چگونگي‌ تحقق‌ آن‌ به ‌ساختارهاي‌ اجتماعي ‌هر جامعه اي بستگي دارد. جامعه‌اي‌ كه‌ درصدد نيل‌ به‌ جامعه اي باز و آزاد می باشد مي‌بايست هم تصويري روشن‌ از اهداف‌ نظري‌ و عملي‌ موردنظر داشته‌ باشد و هم‌ بايد از شرايط كنوني‌ خود براي‌ رسيدن‌ به‌ چنان جامعه اي‌ آگاهي‌ داشته‌ باشد.

جامعه‌ باز و آزاد‌ و اركان‌ آن

جامعه‌ء باز و آزاد، حاصل‌ پيدايش‌ افرادي‌ می باشد‌ كه ‌آزادانه‌ مي‌توانند در پي‌ منافع‌ شخصي خود باشند و تا هنگامي‌ كه‌ در باورها، توجه ها و رفتارها در حوزه‌ فرد قرار دارند، هيچ‌ كس‌ حق‌ آن‌ را ندارد كه‌ آنان را از اين‌ حق‌ باز دارد. از اين‌ روي، هر كس‌ در پي‌ آن‌ می باشد‌ تا غايتي‌ براي خويشتن‌ بيابد، ولي‌ بدين سبب‌ هر كس ‌يكسره‌ وابسته‌ به‌ ديگران‌ مي‌گردد. زيرا بي‌آنان‌ وسيله‌اي‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ اهداف‌ خود نمي‌يابد. پس‌ بدين‌ طريق همهء‌ افراد به‌ يكديگر وابستگي‌ پيدا مي‌كنند (ستيس‌، و، ت، ‌1355: 573 ـ 577).

امروزه كه بر مطالعات‌ حوزه‌ اجتماعي و فرهنگي‌ افزوده‌ شده‌ می باشد‌، خصايصي‌ ديگر و معلوماتي ‌تخصصي‌تر و واقع‌بينانه‌تر از جامعه‌ باز بدست‌ آمده‌ می باشد‌. مانند‌ اين كه‌ در چنين جامعه‌ اي،‌ افراد جملگي‌ از حقوق‌ يكسان‌ و فرصت‌ و مجالي‌ كافي‌ و مساوي‌ برخوردارند تا دريابند چه‌ گزينش ها، اهداف‌ و راه هايي‌ مصالح‌ آن ها را تأمين‌ مي‌كند. هر شهروندي خود، حق‌ صلاحيت‌ تعيين‌ و تشخيص ‌مصلحت‌ خويش‌ را دارد. هر يك‌ از شهروندان‌ ‌بايد مطمئن‌ باشد كه‌ داوري اش و و رأي اش در تصميم‌ گيري هاي‌ مهم‌ جمعي‌، در روي‌ كار آمدن‌ دولت ها يا كنار رفتن‌ شان‌ و يا برخط مشي‌ شان‌ موثر می باشد‌. بدين‌ مقصود مي‌تواند تشكل هايي‌ داوطلبانه ‌اعم از اصناف، احزاب و سازمان هاي غيردولتي براي‌ حفظ حقوق‌ خود تشكيل‌ شوند. بايد توجه كرد كه تشريك‌ مساعي‌ فعالانه‌ در امر توسعه‌ و يا هر تحولي در جامعه تنها به‌ معناي‌ سهم‌ بردن‌ از منافع‌ نيست‌، بلكه‌ نيازمند درگيري‌ فكري‌ و روحي‌ افراد می باشد‌ و تنها به‌ حضور فيزيكي‌ محدود نمي‌گردد، بلكه‌ به‌ تمايل‌ به‌ تشريك‌ مساعي‌، تفكر و انگيزه‌ خلاق‌ و نيز قبول‌ مسئوليت‌ نيازمند می باشد (بورن‌، 1379: 21 به بعد). اما مسئله‌ از آن‌ هم حساس تر می باشد‌. اگر جداي‌ از دولت‌، بقيهء‌ جامعه‌ بر مبناي‌ اقتدار فردي‌ اداره گردد، آزادگي‌ در سطح‌ كشور ريشه‌ چنداني ‌نخواهد يافت‌. اگر مردم‌ به‌ خودكامگي‌ در خانواده‌، مدرسه‌ و مراكز ديني‌ عادت‌ كرده‌ باشند و اگر تجربه‌اي‌ در متشكل‌ ساختن‌ خود يا اتخاذ تصميم‌ مشترك‌ در محل‌ كار، محله‌ و تشكل هاي‌ داوطلبانه‌ نداشته‌ باشند، كمتر احتمال‌ دارد كه‌ شهروندان‌ فعالي‌ باشند يا در مورد وضعيت‌ كليِ‌ جامعه‌ء خود احساس‌ مسئوليت‌ كنند.

جهان‌بيني‌ فردي‌ و جذب‌ آن‌ در جامعه

چنان كه گذشت، هر فردي در زندگي اش از آراء، ديدگاه ها، سلايق‌، باورها و رفتارهايي‌ برخوردار می باشد‌ كه ‌در صورتي‌ كه‌ نسبت‌ به‌ تعقيب‌ آن ها جدي‌ باشد مي‌تواند در آغاز شخصيتي‌ منحصر به‌ فرد از خود بسازد كه‌ به‌ خلاقيت‌ و شناخت‌ جديد منتهي‌ گردد و در صورت‌ عدم‌ جدي‌ گرفتن‌، جهان‌بيني‌ فردي  به‌ نفع‌ جهان‌بيني‌هاي‌ ديگران‌ يا جهان‌بيني‌ جمعي‌ كنار رفته‌ و تغيير مي‌كند. اما چگونه‌ جهان‌بيني‌هاي‌  فردي‌اي كه‌ متفاوت‌ با جهان‌بيني‌ جمعي‌ می باشد‌، جذب‌كل‌ نظام‌ اجتماعي و فرهنگي‌ جامعه‌ مي‌گردد؟ آيا درك‌ و تحمل‌ غير را بايد علت‌ چنين‌ گزينشي ‌انگاشت‌؟ در اين‌ صورت‌ راه‌ تحقق‌ آن‌ چيست‌؟

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی انتهای صفحه بخوانید              

در بسياري‌ از موارد، تحمل‌ و درك‌ طرف‌ مقابل‌، همچون‌ باورها و رفتارهاي‌ ديگر، معلولي ‌می باشد‌ كه‌ با پند و گفتار نمي‌توان‌ آن ها را در افراد دروني‌ ساخت‌، بلكه‌ تعاملاتي‌ را كه‌ به‌ عنوان‌ شرط ضروري‌ شكل‌گيري‌شان می باشد‌، بايد شناخت‌ و پديد آورد. آن گاه‌ می باشد‌ كه‌ گفتار مي‌تواند به‌ عنوان‌ شرط كافي‌ موجب‌ گردد كه آن ها معلول شان‌ را كه‌ درك‌ و تحمل‌ طرف‌ ديگر می باشد‌، سرعت‌ بخشند. آن چیز که‌ كه‌ هر جامعه‌اي‌ به‌ عنوان‌ يك‌ مشكل اجتماعي و ‌فرهنگي‌ با آن‌ مواجه‌ بوده‌ می باشد‌ و موجب‌ شده‌، تا معدودي‌ از جوامع‌ با حل ‌آن‌، از افرادي مستقل، با خلاقيت ‌و شكوفايي‌ برخوردار شوند، تنها عدم‌ شنيدن‌ آراء ديگران‌ و يا تحمل‌ آن ها نيست‌، بلكه ‌تركيب‌ دو امر متناقض‌ در داخل‌ نظام‌ اجتماعي و فرهنگي‌ جامعه‌ می باشد‌؛ يعني‌، پرورش‌ افرادي‌ با جهان‌بيني‌هاي‌ فردي‌ قوي‌ از يك‌ طرف‌ و تحمل‌، شنيدن‌ و جذب‌ آراء و جهان‌بيني‌هاي‌ ديگران‌ توسط همان‌ افراد از طرف ديگر. به‌ بيان‌ ديگر، چه‌ بسيارند، افرادي‌ كه‌ از جهان‌بيني فرديِ قوي‌ برخوردارند و در اين‌ راه‌ حتي‌ با شنيدن‌ آراء ديگران‌ موافق اند، ولي‌ زیرا‌ پاي‌ اقدام‌ به‌ كار آيد به‌ آن‌ وقعي‌ نمي‌گذارند و تغيير رفتاري‌ از خود نشان‌ نمي‌دهند، و چه‌ بسيارند افرادي‌ كه‌ به‌ سبب‌ ضعف‌ جهان‌بيني‌ فردي‌، بسته‌ به‌ آن‌ كه‌ در كدام‌ محيط باشند، به‌ سرعت‌ همرنگ‌ جهان‌بيني‌هاي‌ ديگران‌ مي‌شوند و در نتيجه‌، تبديل‌ به‌ نسخه‌اي‌ تكراري‌ از ديگران ‌شده‌ و شناخت‌، خلاقيت‌ و فرآورده‌هاي‌ نو را عرضه‌ نمي‌كنند. تنها تركيب‌ دو موضوعِ ‌متناقضِ جهان‌بينيِ‌  فرديِ قوي‌ و جدي‌ با پذيرش‌ و جذب‌ جهان‌بيني‌هايِ‌ فردي‌ ديگران‌ از طرف‌ افراد يك‌ جامعه‌ می باشد‌ كه‌ مي‌تواند منجر به‌ دستاوردي‌ گردد كه‌ از يك‌ طرف‌ خلاقيت ‌و شناخت‌ نو را  بدنبال‌ دارد و از طرف‌ ديگر، به‌ تصادم‌ و تقابل‌ منجر به‌ حذف‌، منتهي‌ نشود. اما چگونه‌ برخي‌ از جوامع‌ توانستند پارادوكس‌ مذكور را حل‌ كنند، در حالي‌ كه ‌بسياري‌ از جوامع‌ همچنان‌ با آن‌ بسان‌ معضلي‌ مواجه‌اند؟!

تعامل عامل‌ پيوند جهان‌بيني‌ فردي‌ و جمعي

جوامعي‌ با فرهنگ هاي‌ پويا، از طريق‌ تعامل، اين‌ اجازه‌ و آزادي‌ را به‌ اعضاي‌شان دادند تا با قرار گرفتن‌ در جايگاه هاي‌ يكديگر موجب‌ شوند تا تعاملات‌ متفاوت‌ و حتي‌ متناقضي‌ را در خود دروني‌ كنند. در نتيجه‌ هر بخش‌ از جهان‌بيني‌ ديگران‌ كه‌ در برخورد با جهان‌بيني ‌فردي‌ قرار مي‌گرفت‌، زیرا‌ بخشي‌ از جهان‌بيني‌ ديگران‌ را نيز برحسب‌ تعاملاتي‌ مشابه‌ در خود دروني‌ كرده‌ بود، با آن ها احساس‌ هم‌ زباني‌، هم‌ حسي‌ و هم‌ انديشي‌ مي‌كرد. اين ‌پديده‌، يعني‌ آزادي افراد در قرار گرفتن‌ در شرايط مختلف‌ و تأثير آن‌ بر هم‌ حسي‌ و هم‌انديشي‌، در بلندمدت‌ و به‌ مرورتنها به‌ وسيله‌ تعامل و مشاركت‌ در جوامع‌ مذكور تحقق‌ يافت‌. اين‌ همان‌ پديده‌اي‌ می باشد‌ كه‌ از آن‌ به‌ عنوان‌ تحمل‌ و درك‌ ديگران‌ ياد مي‌كنند. ولي‌ اين ‌پديده‌ بدين‌ جهت به‌ خلاقيت‌، شناخت‌ و رفتار جديد منتهي‌ مي‌گردد كه‌، افرادي‌ كه‌ به‌ سبب ‌تعامل و مشاركت‌، تحمل‌ ديگران‌ و جهان‌بيني‌ آن ها را دارند، خود نيز از جهان‌بيني‌ فردي‌ِ قوي‌ برخوردار بوده‌ و در تفكر و رفتار نسبت‌ به‌ آن‌ جدي هستند، از اين‌ رو اين‌ جديت،‌ مانع‌ از همرنگي‌ شده‌ و مي‌تواند به‌ ديدگاه‌ و رفتارهايي‌ كم‌ و بيش‌ منحصر به‌ فرد و احياناً خلاقه ‌بيانجامد. به‌ عبارتي‌ ديگر، مشاركت‌ در تعاملات‌ گوناگون‌ و متنابه‌اند كه‌ منجر  مي‌شوند تا افراد با قرار گرفتن‌ در جايگاه ديگري‌، برنامه‌هايي‌ متفاوت و گوناگوني‌ را در خود دروني‌ كنند كه در قالب ‌فرآورده‌هايي‌ همچون‌، ايده‌، سليقه‌، تفكر، باور و رفتار متجلي‌ شده‌ و زیرا‌ از طريق ‌مشاركت‌ در تعاملات‌ متفاوت‌ و حتي‌ متناقض‌، بخشي‌ از برنامه‌هاي‌ ديگران‌ را نيز در خود دروني‌ ساخته‌اند، آن ها را تحمل‌ كرده‌ و به‌ جاي‌ شنيدن‌ صرف‌، در بخشي‌ از خود و نهاد و جامعه‌اي‌ كه‌ در آن‌ زندگي‌ مي‌كنند، جذب‌ كنند. در نتيجه‌، علاوه‌ بر آن‌ كه‌ درك‌ و تحمل‌ ديگري‌ به‌ مثابه‌ پديده‌اي‌ ضروري‌ تحقق‌ مي‌يابد، شناخت‌ و خلاقيت نيز در درون ‌جهان‌بيني‌ فردي‌ و با جذب‌ در نظام‌ كلي‌ جامعه‌ به‌ وقوع‌ مي‌پيوندد و در نهايت جامعه را از جامعه اي بسته به جامعه اي باز  و آزاد بدل مي سازد (احمدي علي آبادي، 1379-1380: 73-74).

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

نتيجه‌گيري‌

با بررسي نهادهاي پرورش و تربيتي (خانه، مدرسه، مراكز ديني و فرهنگي و رسانه ها) در جوامع مختلف ما با دو الگوي متفاوت مواجه هستيم. يكي جامعه اي بسته كه ارزش ها و نكات تربيتي را تجويزي به نسل بعد منتقل مي سازد و ديگري جوامع باز و آزاد كه با مشاركت امكان راه عبور از معبر خروشان زندگي را به نسل جديد مي بخشد. آن ها ممكن می باشد در قالب الگوهايي خاموش و پنهان تأثير بگذارند و در چارچوب تفكرات و كنش ها بروز كنند؛ الگواي خاموشي زیرا خودمحوري و الگوي پنهاني زیرا شيفتگيِ  قدرت و كنشي همچون كنش معطوف به قدرت. در هر صورت، علل ‌بازآفريني ‌مداوم ‌آن ها چيزي ‌نيست‌، به ‌غیر از تعاملات و تقابلاتي ‌كه‌ در اين جوامع، الگوهاي ‌تربيتي ‌و جامعه‌پذيري شان را شكل مي بخشند و آن ها متعاقباً ‌در تمامي ‌عرصه‌هاي ‌اجتماعي‌، اقتصادي‌، سياسي ‌و فرهنگي تجلي پيدا مي كنند كه مي توانند در نهايت به جامعه اي بسته يا جامعه اي باز و آزاد منتهي شوند. جايي كه جهاني بيني هاي فردي و گروهي در تقابل با جهان بيني جمعي قرار مي گيرد و جامعه اي بسته را مي سازد و جايي كه آن ها در تعامل با هم، خلاقيت ها و ابداعات را در كل نظام اجتماعي و فرهنگي شان جذب و هضم مي كنند و اينجاست كه جامعه اي باز و آزاد پديدار مي گردد.

در يك جامعه بسته، افراد و به خصوص جوانان به سبب عدم اجازه در مشاركت، تعامل و تجربه بلوغ شخصيتي كاملي را طي نمي كنند. از اين روي يا به شكلي تفريطي به عزلت گزيني و اخلاق بردگي روي مي آورند يا به شكلي افراطي به پرخاشگري و آشوبگري حاد متوسل مي شوند. اگر در جوامع ‌باز و آزاد، به ‌تعامل و مشاركت ‌تا به ‌آن‌ حد اهميت‌ داده ‌مي‌گردد، به‌ سبب ‌اين ‌نيست ‌كه ‌چنين ‌واژگاني ‌مد بوده‌ يا جملات ‌زيبا و مردم‌پسندي ‌در دوره ‌كنوني ‌هستند (‌در جامعه ‌ما بسياري ‌از طرفداران ‌آن ‌چنين ‌برداشتي ‌از مشاركت‌، در نظر داشتن افكار عمومي ‌و نظاير آن ها‌ دارند)، بلكه ‌بدين‌جهت ‌می باشد ‌كه ‌آن ها در دقيق‌ترين ‌مطالعات ‌علمي‌ خود به ‌اين ‌نتيجه ‌رسيده‌اند، كه ‌تنها مشاركت ‌می باشد ‌كه ‌موجب ‌مي‌گردد، در هر جامعه‌، نسل ‌جديد، بدون ‌آن ‌كه ‌به‌ يك ‌آرمان‌گرا، شكست ‌خورده ‌يا آشوبگر بدل ‌گردد، از تجارب ‌و دستاوردهاي ‌نسل ‌گذشته ‌بهره گیری ‌كرده ‌و در عين ‌حال‌، چيزي ‌را نيز بر آن ‌افزوده‌ و زندگي ‌در دنياي ‌پيرامون ‌را براي ‌خود و ساير بشر ها  مطلوب‌تر سازد. راه حل آن نيز نخست ‌تجديدنظري جدي ‌و فوري می باشد، تا  دستاوردهاي ‌چندين ‌و چند نسل ‌را، نه ‌به‌ گونه‌اي ‌تجويزي ‌و بي‌زیرا ‌و چرا، بلكه ‌با “تعامل” و “مشاركت” ‌به ‌نسل ‌بعد انتقال ‌داده گردد و به ‌نسل ‌جديد اجازه ‌دهد تا خود تجربه‌، تعامل ‌و لمس  ‌كرده ‌و آن ‌گاه ‌بيانديشد،  پي برده و برگزيند. در چنين جامعه‌ اي،‌ افراد جملگي‌ از حقوقي‌ يكسان‌ و فرصت‌ و مجالي‌ كافي‌ و مساوي‌ برخوردارند تا دريابند چه‌ گزينش ها، اهداف‌ و راه هايي‌ مصالح‌ آن ها را تأمين‌ مي‌كند. هر يك، حق‌ صلاحيت‌ تعيين‌ و تشخيص ‌مصلحت‌ خويش‌ رادارد. هر يك‌ از شهروندان‌ عملاً مي بينند كه‌ داوري‌شان و و رأي‌شان در تصميم‌ گيري هاي‌ مهم‌ جمعي‌ موثر می باشد‌. از اين‌ روي‌ هر برنامه‌ آموزشي و تربيتي و به گونه كلي هر نوع تحولي در جامعه تزريقي‌ نيست‌، بلكه‌ تغذيه‌ شدني‌ می باشد‌ و انتخاب‌ نهايي‌ آن‌ نيز به‌ جوانان و نسلي‌ برمي‌گردد كه‌ در مورد تغيير رفتار در الگوهاي  ‌مألوف‌ خويش، حق‌ انتخاب‌ دارند و نسل پيشين تنها بايد در اين راه به آنان كمك كند.

 

فهرست‌ منابع فارسي

  • آگ برن و نيم كوف (1354) زمينه جامعه شناسي‌، اقتباس از امير حسين آريانپور، چاپ نهم، نشر كتاب هاي جيبي، تهران.
  • احمدي علي آبادي، كاوه (1379-1380). جايگاه عرف و باورها و رفتارهاي اجتماعي عامه در كسب دانش و شناخت خلاق؛ نمونه موردي جامعه ايران، معاونت مطالعات و تحقيقات مركز بين المللي گفتگوي تمدن ها، تهران.
  •  احمدي علي آبادي، كاوه (1381-1382). برنامه ريزي بلندمدت بخش اجتماعي و فرهنگي؛ نمونه موردي جامعه ايران، دفتر آمايش سرزمين سازمان مديريت و برنامه ريزي، تهران.
  • بورن‌، اد (1379) بعد فرهنگي‌ ارتباطات‌ براي‌ توسعه‌، ترجمه‌ مهرسيما فلسفي‌، مركز تحقيقات‌، مطالعات‌ و سنجش‌ صدا و سيما، تهران‌.
  •  بيتس، دانيل و فرد پلاگ (1375)ا بشر شناسي فرهنگي‌، ترجمه محسن ثلاثي، نشر علمي، تهران.
  • بيتهام‌، ديويد و بويل‌، كوين (1377). آزادي‌، دموكراسي‌ و جامعه‌ مدني‌، ترجمه‌ دكتر زماني‌، تهران‌.
  • تامپسون، جان بروكشاير (1379) رسانه ها و نوگرايي، ترجمه علي ايثاري كسمايي، موسسه انتشاراتي روزنامه ايران، تهران.
  •  تهراني، مسعود (1379) اقتدارگرايي، نشر همراه، تهران.
  •  تهراني، مسعود (1383) استبداد و اقتدارگرايي، نشر همراه، تهران.
  •  علاقه بند، علي (1364). جامعه شناسي آموزش و پرورش‌، نشر فروردين، تهران.
  •  ساروخاني، باقر (1371) جامعه شناسي ارتباطات، نشر اطلاعات، تهران.
  •  سازمان ها: سيستم هاي‌ عقلايي‌، طبيعي‌ و باز (1374)، ترجمه‌ ميرزايي‌ اهرنجايي‌ و ديگران‌، نشر‌ دانشكده‌ مديريت‌ دانشگاه ‌تهران‌.
  •  ستيس‌، و، ت (1355) فلسفه‌ هگل‌، ترجمه‌ دكتر حميد عنايت‌، نشر كتاب هاي‌ جيبي‌، تهران‌.
  •  وبر، ماكس (1367) مفاهيم‌ اساسي‌ جامعه‌شناسي‌، ترجمه‌ احمد صدارتي‌. نشر مركز، تهران‌.

 

فهرست‌ منابع لاتين

  • Adorno.T.W (1982) The Athoritarian Personality. Norton. New York, London.
  • Erickson. E (1950) childhood and society, norton. New York.
  • Horkhaimer. Max (1922) Critical Theory, Continuum. New York.
  • Stewart. W.E (1971) Introduction to Sociology, Mcgraw Hill.

 

*دكتراي مردم شناسي و جامعه شناسي