بشر به ارزشيابي موقعيت خود بر اساس شناخت واقعيات و تکریم از طرف ديگران نياز دارد و با ارضاي اين نياز به اعتماد و خودپنداري مي رسد. در حالت مثبت او به ا ين احساس مي رسد كه وجودش مفيد می باشد . تکریم و اعتبار از طريق موقعيت شغلي و اجتماعي و مسئوليتي كه ديگران به او مي دهند و موقعيتهاي فردي خود به دست مي آورد. به همان نسبتي كه بشر ها در يك جامعه مهم به حساب مي آيند و به اصطلاح وجود انها به رسميت شناخته گردد از انگيزه بيشتري براي كار و کوشش برخوردار مي شوند.

نکته مهم : برای بهره گیری از متن کامل پژوهش یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و پژوهش دانشگاهی در رشته های مختلف می باشد که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

بشر دوست دارد با پذيرفتن مسئوليت يا نقشي از طرف جامعه داراي قدرت گردد . قدرت مي تواند به عنوان نشانه شناسايي ، تکریم و اهميت مورد توجه قرار گيرد تا به وسيله آن بتوان در رفتار ديگران نفوذ كرد. ممكن می باشد فرد از طريق كسب قدرت شخصي يا شغلي اين نياز را تامين كند. ممكن می باشد رضاء نشدن اين نياز سبب احساس بي كفايتي در فرد براي كسب تکریم و شناسايي ديگران گردد و سرانجام به عقده حقارت و تلافي يا جبران منتهي گردد.

عقده حقارت به معني احساس ترس از بي كفايتي و احساس كمبود و كوچكي و عدم توانش در تامين و ارضاي يك يا چند نياز می باشد. در عقده جبران يا تلافي ممكن می باشد فرد براي جبران احساس حقارت دست به كوششهاي زياد و غير لازم بزند تا دين وسيله احساس عدم ناموفق بودن و شكست و بي كفايتي خود را از راههاي ديگر با رسيدن به همان هدف يا اهداف ديگر جبران كند. به گونه كلي در اثر تامين نشدن اين نياز ممكن می باشد فرد به رفتارهاي سازنده و يا ويرانگر دست بزند. امكان دارد رفتار فرد منقطع و تاپخته باشد و توجه ديگران را به خود جلب كند.

  • نيازهاي خود شناسي: نياز به خود شناسي به معني دست يافتن به استعدادهاي نهفته فرد می باشد . در اين حالت فرد به نهايت تكامل فردي،خلاقيت و اظهار وجود دست مي يابد. به قول مزلو در اين سطح از نياز فرد به آن چیز که مي تواند بشود مي رسد. كسي كه استعداد شاعري دارد بايد شعر بگويد،كسي كه استعداد هنري دارد بايد كار هنري بكند و سرانجام كسي كه استعداد معلمي دارد بايد به تدريس بپردازد. هر يك از اينها هنگامي كه در كاري منطبق با استعداد خود قرار مي گيرند احتمالاً با در نظر گرفتن ساير شرايط بهترين عملكرد را دارند و بيشترين لذت را از كار خود مي برند.

نيازهاي خود شناسي ، بالاترين سطح نيازهاي يك بشر می باشد كه جنبه رواني و معنوي دارد و ابعاد روحي و رواني فرد را در برمي گيرد. افرادي كه به دليل وجود شرايط مناسب به اين سطح از نيازها دست مي يابند به جنبه انساني وجود خود مي رسند. نيازهاي خودشناسي به معني رسيدن فرد به حالت فعليت از آخرين قوه متمركز در اوست. بنابراين خودشناسي يا خودشكوفايي به معني علاقه و نياز فرد به شدن آن چیز که توانايي آن را دارد ، می باشد.

نيازها ، انگيزش و رضايت شغلي

ارتباط تامين نيازها با انگيزش و رضايت شغلي از مسايل اساسي مديريت می باشد و هر مدير آموزشي دوست دارد بداند كه چگونه بايد معلمان و همكاران خود را در حالت انگيزش نگه دارد. تحقيقات زيادي ارتباط بين تامين نياز و انگيزش و رضايت شغلي را نشان مي دهد. اما يكي از تحقيقات اساسي مربوطه به ((هرزبرگ)) و همكاران او در موسسه خدمات روان شناسي ((پيتسبورگ)) می باشد. براي بجای آوردن اين تحقيق آنان با بيش از دويست مهندس و حسابدار در يازده سازمان در منطقه ((پيتسبورگ)) مصاحبه كردند. در اين مصاحبه ها از مهندسان و حسابداران خواسته گردید كه با در نظر گرفتن مسايل ، احساسات و ادراكات طول سنوات خدمت را بگويند كه از شغلشان چه مي خواهند. هرزبرگ دو سوال اساسي را به توضیح زير مطرح مي كرد:

  • چه چيزهايي در شغلشان آنها را ناخشنود و ناراضي مي كند؟
  • چه چيزهايي در كارشان سبب خشنودي و رضايت آنها مي گردید؟
  • شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     
  • هر گاه مردم مي گويند كه از شغل خود ناراضي هستند مقصود و تصریح آنها به محيط و شرايط كار می باشد. در اين حالت عوامل خارج از وجود افراد در محيط شغلي و شرايط كارشان هست كه سبب احساس نارضايتي انها مي گردد. هرزبرگ اين دسته از عوامل را عوامل بهداشتي-محيطي يا عوامل ناراضي كننده ناميد. عوامل بهداشتي محيطي مورد شناسايي هرزبرگ عبارتند از:
  • امنيت شغلي
  • زندگي شخصي
  • شرايط كار
  • حقوق
  • خط مشي و قوانين و مقررات مدرسه يا شركت
  • ماهيت و ميزان سرپرست فني
  • روابط متقابل با همكاران
  • روابط متقابل با سرپرستان
  • روابط متقابل با زيردستان

10-مقام و موقعيت

 

هرگاه در محيط كار عوامل فوق تامين نشود افراد احساس نارضايتي خواهند كرد. به عنوان مثال چنانچه محيط شغلي افراد داراي مسايل و مشكلاتي باشد كه آينده شغلي آنان را به خطر بياندازد و هر آن انتظار برود كه شغل خود را از دست بدهند ناراضي خواهند گردید. اگر معلمان در روابط خود با معلمان ديگر ، دانش آموزان و يا مدير دچار مشكلاتي باشند و روابط انها غير حسنه باشد احساس خشنودي نخواهند كرد و از شغل خود راضي نخواهند كرد.

نتيجه كلي كه از مطالعات و استنتاجات ((هرزبرگ و همكاران او)) در موسسه خدمات روان شناسي ((پتسبورگ)) به دست آمده را مي توان به گونه اختصار به توضیح زير بيان كرد:

ارضاي نيازهاي بهداشتي محيطي : فقط از ناراضي بودن افراد جلوگيري مي كند. ولي الزاماً سبب انگيزش و كارايي آنها نمي گردد. براي مثال اگر به معلمان حقوق نسبتاً مكفي داده گردد و روابط خوبي با مديران و همكاران خود داشته باشند ناراضي نخواهند بود. اما دليلي براي خوب كار كردن و برانگيخته بودن آنها نخواهد بود. با ميل و رغبت كار كردن آنها به ساير شرايط بستگي دارد.

2-براي آنكه افراد برانگيخته شوند بايد نياهاي انگيزشي آنها ارضا گردد. در نتيجه وقتي افراد از درون خود احساس رضايت كنند بر كارايي و موفقيت آنها افزوده مي گردد.

3-براي انكه فرد ناراضي نباشد و در عين حال با روحيه بالا و انگيزش كافي براي كسب موفقيت و بازدهي بسيار كار كند بايد هم به ارضاي عوامل بهداشتي-محيطي و هم برانگيزنده پرداخت.

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی انتهای صفحه بخوانید              

روشهاي برانگيختن كارمندان و همكاران


پاسخ دهید