سوسمارالدوله

نوشته اي از ميرزا آقا خان(24) به نام «سوسمارالدوله و كلانتر» در دست می باشد كه حد فاصل سؤال و جواب و گفت و گوي نمايشي می باشد و موضوع آن بيان فساد اداري و بي سر و ساماني كشور و ظلم حكومت و حاكمان می باشد: سوسمارالدوله در ازاي رشوه اي كه به پادشاه داده می باشد راهي محل حكومت خود مي گردد و در همان شب اول ورود كلانتر را احضار كرده وطي گفت و گويي از وي مي خواهد كه چگونگي حكمراني حكام قبلي و اخذ ماليات و رشوه و غيره را براي او توضیح دهد. كلانتر هم شرحي از مصيبت مردم مي دهد كه خواننده را منقلب مي كند به خصوص هنگامي كه از ماجراي خورده شدن اجساد پدر و دختري صحبت مي كند كه براي پيدا كردن لقمه اي نان، يا تكه اي گوشت و يا حتي كاسه اي خون حيوان ذبح شده بيرون رفته و توسط سگان گرسنه دريده شده و خورده شده اند. كلانتر هنگامي كه ماجراي اسفناك فقر حاكم بر شهر را بيان مي كند در اوج عصبانيت مي‌گويد: «هرگاه بخواهم سرتيپ و سرهنگان اين سامان را بشمارم. از شپش و شاهزادگان تهران بيشتر می باشد» (ملك پور، 1363، ج 2، ص 520) و سوسمارالدوله به خشم آمده ميرغضب را فراخوانده فرمان قتل كلانتر را صادر مي كند… آخر الامر كلانتر بخشيده مي گردد، خانه و دارايي اش مصادر شده او را از شهر بيرون مي كنند.

نکته مهم : برای بهره گیری از متن کامل پژوهش یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و پژوهش دانشگاهی در رشته های مختلف می باشد که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

يك توصيه كه به يك روش تبديل مي گردد

گفتيم كه شرايط اجتماعي دورة قاجاريه به گونه اي بود كه امكان عرضة تئاتر رئاليستي و نقد صريح وجود نداشت بنابراين ميرزا فتحعلي آخوندزاده به نمايشنامه نويس دردمند و شاگرد خويش ميرزاآقا تبريزي چنين توصيه اي كرد :

«… نوشتن و منتشر كردن اين قبيل مطالب دربارة معاصرين، محل خطر می باشد. وانگهي در مملكتي مثل ايران كه هنوز بر اقدام چاپ و تصنيفات ارباب خيال آزادي مطلق داده نشده می باشد پس چه بايد كرد؟ مطلب نيز خيلي عمدگي دارد. نوشتنش بسيار واجب می باشد، علاج آسانست، تاريخ وقوع گزارش را مي اندازيد به عصر شاه سلطان حسين صفوي كه در دولتش نظم نبود، گويا در عصر سلطنت او اشراف خان از عربستان مي آيد و به آن بلا گرفتار مي گردد. در آن صورت هيچ كس گريبان شما را نمي تواند گرفت و معاصرين هم حساب خودشان را از اين سرگذشت خواهند برد… اگر اسم اشرف خان هم در زمرة معاصرين وقت می باشد تغييرش بدهيد…».

اين توصيه حتي امروز نيز رعايت مي گردد اما راه هوشمندانه تر ترجمة آثاري بود كه متضمن همين توصيه باشد. مترجماني ايراني با برگزيدن «مولير» با يك تير چند نشان زدند:

1- روابط ميان اشخاص نمايشنامه هاي مولير شباهت فراوان به روابط ميان اعيان و اشراف دورة قاجاريه داشت؛

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

2- «مولير» با اخذ ويژگي هاي كمديا دل آرته «تقليد رايج اروپايي» نمايشنامه هاي كمدي خود را مي نوشت. پس خواننده و بينندة ايراني با احساس، قرابت پنهان ميان گونه ايراني كمدي و كمدي مولير، بدون احساس بيگانگي از نمايش لذت مي برد؛

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی انتهای صفحه بخوانید              

3- مقلدان، چنان كه ذكر كرديم با اخذ چارچوب نمايشنامه و طرح كلي از نمايشنامه هاي مولير به صورت دلخواه و تطبيق داده شده (آدابتاسيون) بهره گیری مي كردند؛

4- توصية ميرزا فتحعلي آخوند زاده قابل رعايت بود. هر چند كه در اولين برخورد نام اشخاص را ايراني كردند. اما از آنجا كه نام نويسنده مولير غيرايراني بود،‌به غیر از در يك مورد وآن هم نمايشنامه ميزانتروپ،به تريج قباي كسي بر نمي خورد(بكتاش،1351،ص 25).

در سرآغاز نهضت مشروطه برخي از نمايشنامه هاي كوتاه مولير را شاگردان مدارس فرانسوي تبريز روي صحنه بردند. از آن ميان عروسي اجباري[8] بود كه در 1329 ق (1910م) محمد طاهر تبريزي به فارسي برگرداند. ذكر يك نكته در مورد مولير وآثارش بسيار ضروريست: در ادبيات فرانسه مولير تنها به مثابة يك نمايشنامه نويس خرده گير به فرهنگ و آداب زمانه اش شناخته شده بود و بس، و نه به عنوان يك نويسنده روشنفكر متعهد و اجتماعي و حال اين كه در روسيه، در مصر، تركيه و در ايران مولير چهرة ديگري به خود گرفت و نمايشنامه هايش به ويژه مردم گريز (ميزانتروپ)[9] به عصيان عليه نظم موجود تعبير شدند. به عنوان نمونه در روسيه نمايشنامة آفت عقل نوشتة گريبايدوف كه اقتباس از مردم گريز مولير بود كه براي نخستين و آخرين بار دانشجويان دانشگاه آن را بر روي صحنه آوردند، سي سال پس از مرگ او چاپ گردید. در مصر نخستين تماشاخانة قاهره كه توسط توفيق پاشا گشايش يافت همان روز به دستور همان خديو درهايش بسته گردید، چرا كه ژوزف صانوآ، مردم گريز را روي صحنه برده بود. در تركيه هم همين نمايشنامه را در سال 1303 ش به تركي برگرداندند اما اجازة پخش نيافت.

گفته گردید كه روي آوردن به مولير يا ساير نويسندگان چاره اي براي نشان دادن اوضاع كشور از طريق آثار ديگران بود. حكومت هم چندان غافل نبود كه براي ادامة حيات اين شيوة، راه را باز بگذارد. مثلاً ميزانتروپ مولير كه توسط ميرزاحبيب اصفهاني(25) در استانبول و به صورت ترجمة آزاد به فارسي برگردانده شده بود هیچگاه در دورة ناصري اجازة پخش نيافت. حكومت عثماني به رغم پادرمياني ادوارد براون به مدت بيست سال از پخش ميزانتروپ جلوگيري كرد. با تمام اين موانع مترجمان ايراني كه با مولير آغاز كرده بودند به سراغ آثار برجسته شكسپير نيز رفتند و نهضت ترجمة ابعاد بسيار گسترده تري يافت. در اين ميان تأثیر كتابفروشي هاي خورشيد، شهباز، شرافت، پاپازيان و علي الخصوص كتابفروشي تربيت را كه در سال يكم مشروطه افتتاح شده و مورد توجه فراوان تحصيل كردگان بود نبايد فراموش كرد. تعدادي از كتابهاي فرانسوي و انگليسي به عنوان كتب درسي مدارس فرانسوي يا انگليسي زبان مستقيماً مورداستفاده قرار مي گرفت متأسفانه آماري در دست نيست تا بدانيم چند نمايش به زبان اصلي و توسط دانش آموزان يا دانشجويان به اجرا درآمده می باشد اما نتيجة آن معلوم می باشد:

تئاتر مبارز ايراني، تحت تأثير نمايشنامه هاي غربي اکثراً در تهران، تبريز و رشت و به صورت پراكنده در ساير شهرهاي ايران به عنوان قويترين عنصر فراگير تحول اجتماعي از سوي مردم و نخبگان جامعه مورد توجه قرار گرفت.

حالا بايد نمايش را تنها از روبه رو ديد

گفته گردید كه در تعزيه و تقليد تماشاگران دور تا دور بازيگران قرار مي گرفتند و در نمايش ها از دكور بهره گیری نمي گردید. قراردادهايي وجود داشت كه تماشاگران، اشخاصي را در موقعيت هاي جديد تصور مي كردند، كافي بود كه بازيگر فاصله اي را طي كند و اعلام كند كه در قصر يا ميدان رزم قرار گرفته می باشد يا وانمود كند كه از خانه بيرون آمده يا به آن داخل شده می باشد. در اجراهاي باشكوه تعزيه عمده ترين موضوع لباس و تجهيزات بود. در حاليكه نمايش يا تئاتر شيوة غربي را بايد فقط از رو به رو ديد و همين نكته به اضافه معماري تماشاخانه و عناصري زیرا نقاشي يا دكور متناسب نمايش تماشاگران ايراني را باورانده بود كه در سرزمين خودش چنين پديده اي وجود ندارد.

تئاتري بسيار كوچك با نامي بسيار بزرگ

در خيابان لاله زار كه سالها بعد به راستة تماشاخانه هاي تئاتري مبدل گردید و در بالاخانة چاپخانه فاروس كه كتابهاي نمايشي چاپ مي كرد يك (تئاتر) ساخته گردید. سالني با ظرفيت 25 صندلي و با نام «تئاتر ملي» نخستين تماشاخانة خصوصي می باشد كه به رياست عبدالكريم محقق الدوله و با همكاري گروهي از تحصيل كردگان به خصوص اعضاي «شركت فرهنگ»(26) در سال 1290 ش داير گردید. محقق الدوله نيز تحصيل كرده اروپا بود و برنامة منظمي براي اجراها در نظر داشت. هر پانزده روز يك نمايش به اجرا در مي آمد و به همين دليل «تئاتر ملي» به پاتوقي براي روشنفكران مبدل شده بود. از كساني كه پس از فوت محقق الدوله و فروپاشي تئاتر ملي در عرصة فعاليت تئاتري باقي ماندند به محمود بهرامي (منشي باشي) و سيدعلي نصر مي توان تصریح كرد.

تب تماشاخانه سازي

تصور اين كه ناگهان قهوه خانه ها، انبارها، درشكه خانه ها و هر چارديواري به تماشاخانه و محل اجراي تئاتر تبديل گردد براي ناآشنايان به تاريخ تئاتر ايران عجيب و باورنكردني می باشد اما حقيقت اين می باشد كه در فاصلة 1288 تا 1295 شمسي مردم چنان به تئاتر (چه تقليد و چه تئاتر به شيوة غربي) روي آورده بودند كه هر كس در پي مقصودي فضايي را كه مناسب تبديل آن به تماشاخانه تشخيص مي داد با تغيير كاربري، آن را در اختيار گروههاي نمايشي قرار مي داد. تماشاخانة بنگاه تيرفروشي (محلي كه قبلاً تيرفروشي بود) تئاتر ناصريه يا تئاتر درشكه خانه ، تماشاخانة ارينتال يا انترناسيونال (قبلاً رستوران انترناسيونال) و … از جملة اين تماشخانه هاي نوظهور بودند، در تئاتر بنگاه تيرفروشي گروههاي تقليد فعال بودند، در تئاتر درشكه خانه هم همين گونه، در تئاتر ناسيونال گروه احمدخان مؤيد كه از نمايشگران معروف تقليد و تعزيه بود فعاليت مي كردند. احزاب و گروههاي سياسي و فرهنگي نيز هر يك در فضاي باز يا سرپوشيده سالن هايي را به اجراي تئاتر اختصاص مي دادند. در سيار شهرهاي ايران نيز كمابيش حركاتي وجود داشت كه از تئاتر به عنوان يك وسيله بيداري و آگاه سازي مردمي بهره گیری گردد. يكي از مهمترين پايگاههاي تئاتر تبريز بود. اين شهر به دو دليل عمده،‌نخست به دليل نزديكي اش به امپراتوري عثماني و حوزه جغرافيايي و فرهنگي قفقاز و نيز به دليل اين كه اين شهر پايتخت دوم و محل استقرار ولايتعهد محسوب مي گردید محل تردد گروههيا تئاري و مكان بسيار مناسبي براي ارجاي اپرت هاي تركي بود. مراودات ارامنة ايراني ساكن آذربايجان با ارامنة روسيه دليل ديگري براي استقبال فراوان از تئاتر بود. اپرت هاي معروف مشدي عباد، آرشين مالالان و اپراهايي همچون اصلي و كرم نوشتة برادران حاجي بيگوف از چنان محبوبيتي ميان مردم آذربايجان برخوردار بودند كه فقير وغني با عشق و علاقه و به تكرار، به تماشاي آنها مي رفتند. مهاجرت برخي از هنرمندان تئاتري روسيه پس از انقلاب بلشويكي به آذربايجان زمينه ساز تحولي اساسي در بازيگري،‌صحنه پردازي و موسيقي صحنه اي گردید. مثلاً مگرويچ طاشچيان پس از مهاجرت به تبريز نمايشنامه هاي اتللوي شكسپير، كورادو نوشتة گابريل دانزيو، در راه تاج اقتباس از رمان فرانسوا كوپه را به زبان ارمني و پس از آن به زبان تركي آذري به روي صحنه آورد. از گروههاي صاحب نام تئاتري تبريز آكتورال آيينة عبرت را مي توان نام برد كه شخصيت معروفي زیرا جبار باغچه بان(27) در آن حضور داشت. باغچه بان بعدها با نوشتن اولين نمايشنامه هاي كودكان گامي اساسي در زمينة پديدآوردن تئاتر كودك و نوجوان برداشت.

رشت كانون نمايش ديگري بود كه در سالهاي پاياني سلسلة قاجار به نهضت تئاتر نوين ايران پيوست. اين شهر به دليل نزديكي و دسترسي دريايي اش به روسيه از اخبار و رويدادهاي كشور همسايه متأثر مي گردید و روشنفكران گيلاني، نمايشنامه هاي ايراني يا ترجمة آثار غربي را به روي صحنه مي آوردند. بازيل نيكتين كه در سال 1330 ق كنسول دولت روس در رشت بود در كتابي تحت عنوان : ايراني كه من شناخته ام خاطرات خود را از تئاتر رشت بيان كرده می باشد.

از شخصيت هاي معروف تئاتر رشت مي توان آقا دايي نمايشي را نام برد كه نام اصلي او ميرزا محمد حسين خان دايي تبريزي بود كه به سبب علاقه اش به تئاتر، نام دايي نمايشي را برگزيد. او از مجاهدين صدر مشروطيت و از اعضاي گروه اميد ترقي رشت بود كه با انتشار روزنامه، برپايي مجالس سخنراني و نمايش، آگاه سازي عمومي را مورد توجه جدي قرار داده بود. جالب اين می باشد كه پس از فوت دايي نمايشي مردم رشت به صورت باشكوهي در مراسم خاكسپاري اين هنرمند شركت كرده و براي اداي تکریم به او، جسدش را در كنار ميرزاكوچك خان به خاك سپردند.

گوشه هايي از يك نمايشنامه

«قاضي بغداد» نمايشنامه اي می باشد كه به صورت قطعاتي ناقص به دست يك پژوهشگر معتبر ايراني رسيده و از نام و نشان نويسندة آن خبري نيست. به نظر مي رسد كه روشنفكران ايراني ضمن انتخاب زبان تئاتري براي بيان فساد زمان از آوردن نام خود ابا داشتند. چنان كه ميرزاآقا تبريزي از ميرزافتحعلي آخوندزاده خواهش مي كند كه نامش مخفي بماند و يا اين كه ساليان سال چنين تصور مي گردید كه ميرزا ملكم خان نويسنده يكي از متهورانه ترين نمايشنامه هاي انتقادي دورة قاجاريه يعني،‌«حكومت زمان خان» می باشد كه مطالعات بعدي خلاف آن را ثابت كرده و معلوم گردید ميرزاآقا تبريزي آن را نوشته می باشد. پس نبودن نام و نشان نويسنده «قاضي بغدادي» را نبايستي به حساب «گم شدن» صفحاتي از يك كتاب تلقي كرد بلكه شايد نويسنده عامداً و عالماً نام خود را حذف كرده می باشد. اندك شباهت قاضي بغداد كه حوالي سالهاي 1288 تا 1313 نوشته شده می باشد با نمايشنامة بازرس گوگول كه هر دوي آنها در افشاي فساد مأموران دولتي مي كوشند به نوبة خود قابل توجه می باشد.

نويسندة گمنام با تدبيري كه ميرزا فتحعلي آخوندزاده توصيه كرده می باشد،‌نمايشنامه را قاضي بغداد نام نهاده و اندك اشارة مستقيمي در جريان نمايش ديده مي گردد كه خواننده – بيننده – تصوري از ايران داشته باشد. در انتخاب اسامي نيز همين تدبير اتخاذ شده می باشد: قمرالزمان، علاء الدين ، بدرالدين و … لبة تيز انتقاد در اين نمايش متوجه بدرالدين می باشد كه حاكم شرع می باشد و برخلاف شرع مقدس اقدام مي كند و …

نقاشي شعله ها بر پردة تئاتر

به تدريج و همسو با اوج گيري مبارزات ضد حكومتي، زبان تئاتر صراحت بيشتري پيدا كرد و با شجاعت بيشتري از مصائب مردم و بي كفايتي مسئولان حكومتي صحبت مي گردید. تئاتر اين دوره تمام خصوصيات تئاتر تبليغي تهيجي يا آژيتاسيون – پروپاگاندا را داشت. از يك سو تماشاگران را به هيجان مي آورد و از سويي ديگر اهدافي را به مقصود بهبود شرايط زندگي مردم پيشنهاد و تبليغ مي كرد. حتي مي توان ادعا كرد كه تئاتر ايران در اين زمينه پيشگام می باشد.(28) در سال 1317 هـ .ق ، ظهيرالدوله يكي از روشنفكران دربار محمدعلي شاه، انجمني به نام اخوت تشكيل داده بود، اعضاي يكصد و ده نفره آن را در منزل خود در خيابان فردوسي جنوبي روبروي بانك ملي كوچه اتابك گردآورده و به بحث و بررسي اوضاع سياسي مملكت مي پرداختند. طرفداران انجمن اخوت، تئاتر را يكي از وسايل بسيار اساسي تنوير افكار مي پنداشتند و يكي از اعضاي اين گروه كه بعدها ناظم هنرستان هنرپيشگي گردید از واقعه اي ياد مي كند كه شباهت فراوان به افسانة پيدايي تئاتر در هند و اقدام ديوان و دشمنان تئاتر دارد:

«در منزل مرحوم ظهيرالدوله روبروي بانك ملي، در كوچه اتابك (حزب دموكرات) نمايشي را تدارك ديد كه در آن دموكرات ها تأثیر خود را در پيشرفت اهداف مشروطه خواهان مجسم مي كردند. قبل از نمايش مخالفين حزب دموكرات عده اي را فرستادند و پردة صحنه را آتش زدند كه شايد بتوانند مانع اجراي نمايش شوند. در مدت كوتاهي كه متجاوز از 24 ساعت نبود، دكتر مزين(29) به اتفاق ميرزاعلي خان ناظم مدرسه كمال الملك براي صحنه مزبور پرده اي جديد تدارك و نقاشي كردند: روي پرده شعله سر به فلك كشيده اي را ترسيم كردند تا تماشاچيان به حقيقت امر پي برند…»

(بامداد ، 1375 ، ج 2 ، ص 368 و 369).

اين ماجرا حكايت از آن دارد كه تئاتر انتقادي ايراني همواره در معرض تهاجم مرتجعان بوده و هیچگاه با آسودگي به فعاليت خود ادامه نداده می باشد.

جنازة ايران

امتياز تماشاخانة سياسي ظهيرالدوله، تنوع اجراها و مخالفت صريح با حضور غارتگران بين المللي، به خصوص انگليسي ها و روس ها بود. يكي از پانتوميم هاي سياسي كه در تماشاخانة ظهيرالدوله به روي صحنه رفته می باشد در شناساندن نوع نمايش هاي سياسي اين دوران نيز مؤثر می باشد؛ ادوارد براون، مورخ انگليسي اجراي اين نمايش را اين گونه تصوير مي‌كند:

پرده بالا مي رود. محمدعلي شاه كه از هر حيث مانند خودش بود. روي تخت سلطنت آرميده و يك جنازه در چند قدمي تخت روي زمين دراز كشيده، در اين موقعيت پيشخدمت شاه خبر مي دهد كه سفيرانگليس آمده پروانة شرفيابي مي خواهد. شاه اجازه داد سفير وارد گردد و سفير به سوي شاه رفته زانوي او را مي بوسد و مطالب خود را آهسته بي آن كه كسي بشنود، به عرض مي رساند. پيداست كه شاه درخواست او را پذيرفته كه سفير بسيار شنگول شده، به سوي جنازه «جنازه ايران» رفته و كلاه او را برداشته و از در بيرون ميرود. طول نمي كشد كه پيشخدمت آمدن سفير روس را به شاه عرض مي نمايد، اجازة شرفيابي مي دهد و سفير روي بسان همكارش شرفياب عرض مي نمايد، اجازة شرفيابي مي دهد و سفير روس بسان همكارش شرفياب و پس از نجوا خندان شده به جنازه نزديك گشته كفش او را درمي‌آورد و بيرون مي رود.به همين سان ديگرنمايندگان» (براون،1337).

گزارش خان ملك ساساني دربارة تئاتر ايران


پاسخ دهید